پایگاه خبری شاهرود
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت
درباره وبلاگ


اطـلاع رسـانی به هنـگام، دقیـق، شفـاف و هماهنگ، بهترین و بسترسازترین اهرم برای آمـاده كردن افـكار عمـومـی و فرهنگ سازی است.
بر این اسـاس و بـه مـنـظـور اطـلاع رسـانـی، پایگاه خبری شاهرود را ایجاد کردیم.
پایگاه نوپای خبری شاهرود، دست همكاری و هـمـراهی بـه سـوی هـمـه دسـت انـدركاران رسانه های خبری و اندیشه پردازان دراز كرده و خــود را نـیـازمـنـد بـهـره گـیـری از نـظــــرات و تجربیات شما می داند.
استفاده از مطالب و تصاویر وبلاگ با ذکر منبع بلامانع میباشد .

مدیر وبلاگ : خبرنگار
مطالب اخیر
نویسندگان
پنجشنبه 1 تیر 1391 :: نویسنده : خبرنگار

سفر یعنی هجرت و جاده، جاده یعنی دیدن جاهای تاكنون ندیده یا دیدن دوباره‌ی جاهایی كه مدتی است آن‌ها را در دیدرس نداشته‌ایم. جاده گاهی ما را به شهری شلوغ هدایت می‌كند، گاهی فضایی خلاء‌گونه و شاید به گوشه‌ای از تاریخ در تونل زمان. جاده‌ها كوتاهی و بلندی دارند، اما در هر حال پربارند. چه آن جاده‌ای كه در میانه‌های نقشه‌ی ایران از وسط كویر مركزی گذشته، بالا و پایین آن را به هم وصل می‌كند و پر از حكمت و دیدنی‌هایی در تكرار است، چه جاده‌ای كه ما را به شمال و دریا می‌رساند، چه جاده‌ای كه پر از نشانه‌های مدرن و تاریخی است.
برای همه‌ی ما مسیر مشهد، مسیری خاطره‌انگیز است كه از كودكی تا پیری، به روش‌های مختلف، جاده‌یی و ریلی، آن را طی كرده و با مقطع به مقطعش خاطره داریم. مسیر كمی طولانی است، اما پر از نشانه است. از شهرهای آشنا، تا زاویه‌هایی كه كمی دورتر از مسیر اصلی، در گوشه‌ای قرار دارند و با وجود نزدیكی، شاید بارها و بارها از كنار آن‌ها گذشته‌اید، اما هیچ‌گاه فرصت درك‌شان نصیب‌تان نشده است.

 از مشهدالرضا (ع) كه به سمت تهران روانه می‌شوید، از نیشابور و مدفن عطار، خیام، كمال‌الملك و پرویز مشكاتیان كه می‌گذرید، از سبزوار، مدفن شیخ هادی سبزواری، ملاحسین كاشی و بقراط التولیه كه به سمت شاهرود و بسطام، آرامگاه بایزید روانه می‌شوید، چند ده كیلومتر قبل از میامی كه با هم‌نام آمریكایی‌اش هیچ شباهتی ندارد، روی یكی از تابلوهای سبزرنگ راهداری با فلشی به سمت راست جاده كه از وجود یك خروجی گواهی می‌دهد، نوشته است: «فُرومد». در كتاب‌های درسی نظام قدیم، شاعری داشتیم منسوب به فریومد. اگر در جست‌وجوهای اینترنتی یا تورق‌ها چرخی زده باشید، نوشته‌اند كه مدفن ابن یمین فریومدی، شاعر قرن هشتم هجری قمری، در روستای فرومد واقع است كه برای رسیدن به آن باید 10 كیلومتری از جاده‌ی اصلی دور شوید. خیلی دقیق نگفته‌اند، چراكه كیلومترشمار اتومبیل رقم حدود 20 كیلومتر فاصله را نشان می‌دهد. 

در واقع، جاده‌ای كه از مسیر اصلی منشعب شده، شما را مستقیم به سمت رشته‌كوه مقابل هدایت می‌كند، از آن بالا می‌روید و وقتی از آن‌سوی رشته‌كوه سرازیر ‌شوید، در دشت پیش رو، سرسبزی یك محوطه‌ی بیضی‌شكل، از این واقعیت حكایت دارد كه در آن منطقه حتما منشأ آبی وجود دارد و به تبع آن، آبادی. اولین فكر به‌هنگام ورود، این می‌تواند باشد كه شاید اگر این ده نسبت نزدیك‌تری داشت با جاده‌ی اصلی، الان یك شهر در مسیر تاریخی جاده‌ی ابریشم شده بود؛ اما بلافاصله این فكر جایگزین می‌شود كه مقبره‌ی «ابن یمین» كجا می‌تواند باشد؟ آیا آن گنبد پیش روست؟ مراجعه به گنبد و بالا رفتن از تپه‌، به نقطه‌ای منتهی می‌شود كه شهیدان فرومد در خاك خفته‌اند. ده، امامزاده‌ای هم دارد، اما یك پرسش ساده از معدود اهالی كه در گذرها حضور دارند، شما را به مقبره‌ای منتهی می‌كند كه شكل بسیاری از بناهای یادمان دهه‌ی 50 منطقه را دارد. روی اصل مقبره در لوحی فلزی متنی در ارتباط با فرد دفن‌شده در آن مكان، یعنی «امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طغرایی مستوفی بیهقی فریومدی» دهقان، شاعر و حامی سربداران حك شده كه به همان سال‌های چهار دهه پیش مربوط است و به همین دلیل، چند كلمه از آن دوباره حكاكی و در واقع محو شده است. آنچه به‌یاد می‌آید، قطعاتی است از این شاعر:

ای دل وفا امید مدار از مدار چرخ ...

به‌گاه فقر توانگرنمای همت باش ...

آن‌كس كه نداند و نداند كه نداند ...




از جایگاه پشت آرامگاه، شمایل یك مسجد تاریخی نمایان است كه آشنا به‌نظر می‌رسد. از كوچه‌ی بغلی كمی جلوتر بروید، در برابر بنایی كه با گچ‌كاری‌ها و تزیینات ساروجی‌اش، به همه‌ی مسجدها و گنبدهای دوره‌ی سلجوقی در ورامین، همدان و ... شبیه است، جایی نوشته: مسجدجامع فرومد، یعنی اینجا زمانی، حدود ششصد هفتصد سال پیش، یكی از پایگاه‌های اصلی سربداران بوده است. احتمالا در همان زمان كیابیایی داشته، اما حالا در حال مرمت است و درگاه ورودش بسته. این بنا به‌واقع نگینی است در دشتی به‌نسبت وسیع كه برخی گوشه‌هایش آبادانی دارد.

در چند روز سفر، دستت آمده كه اهالی این خطه، مخصوصا قدیمی‌تر‌های‌شان در آدرس دادن چندان دقیق نیستند، یعنی به جهل تو نسبت به مختصات محیط چندان توجهی ندارند. پس وقتی می‌پرسی آرامگاه «شیخ حسن جوری» كه ‌شنیده‌ایم در همین نزدیكی قرار دارد كجاست، می‌گویند مسیر نزدیكش دو كلیومتر پیش‌روی در خاكی روبه‌روست، اما پذیرفتن همانا و با ماشین سواری به دل خاك زدن و سرگردان شدن در وسعتی چندین كیلومتری، همان. جاده یا بهتر است بگوییم چند جاده‌ای كه در آن اطراف وجود دارد، در واقع شنی هستند و از كمبود رفت و آمد، برای چرخ‌های ماشین سواری، چندان مناسب نیستند. شاید روزی این مسیر هم آسفالت شود.

دشت و بیابان، یعنی هیچ تابلوی راهنمایی در برابر و مجاورت نیست و كسی را در مسیر نمی‌یابی تا از او سؤال كنی، پس وقتی به جایی می‌رسی كه راه سه شاخه می‌شود، باید یكی را از روی شانس یا بنا بر شواهد و احتمال انتخاب كنی. یكی از شواهد، چند درخت اجتماع‌یافته در نزدیكی است كه در پس آن‌ها چند خانه‌ و چند نفری هستند و یك آبادی بسیار كوچك را تشكیل داده‌اند، اما وقتی به آنجا می‌رسی و درمی‌یابی به مقصد مورد نظر، نزدیك نیستی، آدرسی هم كه پیرمرد ساده‌دل می‌دهد، باز راهگشا نیست. می‌گوید بنایش گنبدی دارد. احتمال‌های بعدی سازه‌های گنبدی‌شكل كوچكی است كه در فاصله‌های دیگر وجود دارند و به‌سوی خود می‌كشانندت. این سازه‌ها اما در واقع مزار شهیدان راه وطن روستای كوچك هستند كه توسط ستاد یادواره‌ی شهدا برای‌شان سازه‌ای تشخص‌دهنده ساخته شده است و معمولا مزار پدر و مادر شهید را هم در دوسوی خود دارند.

گفته‌اند مزار شیخ حسن در روستای فیروزآباد است، معدود تابلوهای موجود در آبادی از روستای «كلاته میرعلم» نشان دارند، غافل از این‌كه نام كامل روستا «كلاته میرعلم فیروزآباد» است و كاش كسی باشد و این را بگوید. دهكده‌ای كه در بهترین حالت شاید 40-30 خانوار داشته و حالا به‌نظر، به كمتر از نصف رسیده است و با صدای بادی كه می‌وزد و شمایل شتاب‌ناك زنی كه ممكن است از گوشه‌ای به گوشه‌ای دیگر رهسپار باشد، فضای داستان‌های وهم‌انگیز گلستان را به ذهن می‌آورد. انگار واقعا هیچ‌كس نیست كه از او نشانی دیگری بخواهی، حالا دو ساعتی از آغاز سرگردانی می‌گذرد، پسرك چوپان هم چندان راهگشا نیست، اما دو سه ساعت سرگردانی چه قابل دارد در قبال مجاهدت رهبر سربداران؟

 جوان موتوری قطعا حكم نجات‌دهنده را در آن شرایط پیدا می‌كند، وقتی همتش برای راهنمایی گویای آن است كه در مدت زمانی، در نزدیكی مزار شیخ حسن، مدام به این سو و آن سوی رودخانه‌ی عریض و حالا خشك‌شده می‌رفتید و به مقصد نمی‌رسیدید. این یعنی شمایلی از سرگردانی بشر بر روی كره‌ی خاكی. بالای یك تپه، اتاقكی گنبدی‌شكل نمایان است. این بنا نگینی است در دشتی به‌نسبت وسیع كه برخی گوشه‌هایش آب و آبادانی دارد. مرد جوان می‌گوید قبل از نمایش سریال سربداران از تلویزیون، اصلا شناخت چندانی نسبت به مزار «شیخ حسن جوری» وجود نداشته و چند ماهی هم هست كه از حالت اتاقكی مخروبه، شبیه بسیاری از موارد مشابهش در نقاط مختلف كشور، درآمده و بازسازی شده است. این را سنگ قبر مزار هم می‌گوید كه در قسمت پایینش نوشته شده، ستاد یادواره‌ی شهدای روحانی شاهرود. آن‌ها شیخ حسن را هم در كنار شهیدان دفاع مقدس قرار داده‌اند. رهبر قیام سربداران، مرید «شیخ خلیفه» ایستاده در برابر یورش قوم مغول، پدیدآورنده‌ی نخستین حكومت شیعی اثنی عشری با شعار «سر به دار می‌دهیم، تن به ذلت نمی‌دهیم». 

 براساس مستندات تاریخی، شیخ حسن جوری وقتی استاد و مرادش «شیخ خلیفه مازندرانی» را در مسجدجامع سبزوار به دار آویختند، از شهر باشتین به سبزوار مهاجرت كرد و قیامی ترتیب داد كه حماسه‌ی پیروزی لشگر 12 هزار نفری در برابر لشگر 70 هزار نفری مغول را به نام خود ثبت كرده است. در نهایت توسط حكمران ایلخانی آن زمان دستگیر و به فرومد تبعید شد و سرانجام در این خطه به‌دست یكی از زیردستان ترور شد و قیام از هم گسیخت. ثبت است كه بغض نسبت به او در همان زمان به اهانت به مزارش انجامید و گروهی برآنند كه این اهانت شنیع موجب شد چند نفر از پیروانش جناره‌ی او را به مكان فعلی منتقل كنند. از دیوار و باروی شهر یا دهكده‌ی اطراف كه در زمان دفن شیخ حسن حیات داشته، نشانه‌های كمی مانده است. 

چیز زیادی نیست كه برای آن وقت صرف كنی، به‌جز فكر كردن. پس راهی می‌شوی با این فكر كه آیا شأن ایجادكننده‌ی نخستین حكومت شیعی، بپادارنده‌ی اصل ولایت، یك آزاده و شهید بنام، آن‌كه مردم را برآشفت تا راحت دشمنان قرآن را برآشفته سازند، این است؟ البته كه شأن، به بارگاه نیست و به مقام است، اما برای شناخت مقام هم به بدیهیاتی نیاز است.

طی مسیر خاكی كوتاه‌تری، به جاده‌ای آسفالته می‌رسد كه پس از حدود 17 كیلومتر، مسافر را به جاده‌ی اصلی می‌رساند - در مسیر تاریخی راه ابریشم كه از بركت حضور امام غریب (ع) رونقی كم‌نظیر دارد - چند كیلومتر جلوتر از خروجی فرومد، جایی به جاده وارد می‌شویم كه تابلوی دیگری با فلش دیگری به‌سمت راست، نوشته است: «فیروزآباد».





نوع مطلب : همه چیز از همه جا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • آخرین بروز رسانی :
.