تبلیغات
پایگاه خبری شاهرود - زندگی نامه حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ رضا بسطامی «دایی رضا ، محبوب دلها»
 
پایگاه خبری شاهرود
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت
درباره وبلاگ


اطـلاع رسـانی به هنـگام، دقیـق، شفـاف و هماهنگ، بهترین و بسترسازترین اهرم برای آمـاده كردن افـكار عمـومـی و فرهنگ سازی است.
بر این اسـاس و بـه مـنـظـور اطـلاع رسـانـی، پایگاه خبری شاهرود را ایجاد کردیم.
پایگاه نوپای خبری شاهرود، دست همكاری و هـمـراهی بـه سـوی هـمـه دسـت انـدركاران رسانه های خبری و اندیشه پردازان دراز كرده و خــود را نـیـازمـنـد بـهـره گـیـری از نـظــــرات و تجربیات شما می داند.
استفاده از مطالب و تصاویر وبلاگ با ذکر منبع بلامانع میباشد .

مدیر وبلاگ : خبرنگار
مطالب اخیر
نویسندگان


سالها پیش نسبت به تدوین زندگی نامه عارف دلسوخته، حضرت حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ رضا بسطامی « دایی رضا » اقدام کرده بودم اما به دلائلی از انتشار آن خودداری شد. اکنون بهتر دیدم که آن را منتشر نمایم تا دوستداران و مشتاقان؛ این عارف  دلسوخه و دل کنده از نام و جاه را ،بهتر بشناسند .شایان ذکر است آنچه که تحت عنوان زندگی نامه ایشان می آید  صرفا برداشت های شخصی نگارنده میغان نامه و استفاد از برخی از بزرگان و اهالی محترم میغان است:

سائلی را گفت آن پیر کهن                 چند از مردان حق گویی سخن

گفت خوش آید زبان را بر دوام            تا بگوید حرف ایشان را مدام

گر نیم زیشان از ایشان گفته ام           خوشدلم کاین قصه از جان گفته ام

گر ندارم از شکر جز نام بهر                  این بسی بهتر که اندر کام زهر


حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ رضا بسطامی در سال هزار و سیصد و سی و هفت هجری شمسی در خانواده‌ای متدین كه با اشتغال به كار دامداری و كشاورزی روزگار خویش را می‌گذراند، در روستای میغان شهرستان شاهرود متولد شد. به لحاظ ارادتی كه خانواده به امام هشتم شیعیان جهان، امام رضا(ع) داشتند نام او را رضا گذاشتند. آقای بسطامی دوران كودكی را در روستای میغان گذراند و پس از گذراندن دوران ابتدایی در دبستان رودكی میغان ، برای ادامه تحصیل راهی شهر شاهرود شد.

دوران نوجوانی آقای بسطامی با نگاه متفاوتی كه او از زندگی و شرایط آن روز داشت او را با سایر همتایان خویش كه در كوچه و بازار با بازی و سرگرمی‌های دوران طاغوت و بازی‌های نوجوانی سپری می‌كردند، متمایز می‌ساخت به گونه‌ای كه هیچ‌گاه دیده نشده است كه اوقات خویش را در آن دوران به بیهودگی و صرفاً برای گذراندن ایام صرف كرده باشد. ایشان سعی داشت اوقات فراقت را با سیر در طبیعت و پی بردن به راز و رمز رشد و شكوفایی و در نهایت پژمردگی عناصر موجود در طبیعت و گاهی چرای دام‌های پدر در باغ و طبیعت سپری كند و بیشتر اهل تفكر بود و به قول برخی از اهالی میغان در لاك خودش فرو رفته بود. روی همین اصل گاهی اوقات افرادی كه ایشان را مطابق فعالیت سایر نوجوانان و جوانان نمی‌دیدند با انگشت سبابه او را به دیگران نشان می‌دادند و غافل از اندیشه و همت والایی بودند كه روزی مشعل‌دار هدایت انسان‌های بی شماری خواهد شد.

رضا بسطامی پس از طی دوران راهنمایی، وارد دبیرستان شد. دوران دبیرستان وی در حقیقت دوره رشد و شكوفایی وی و وارد عرصه‌های متعدد سیاسی و اجتماعی آن روزگار شدن هم زمان بود.

در آن زمان كه بی‌بند و باری در جامعه نسل جوان ما را به سوی خود می‌كشاند، رضا بسطامی تقید به مسایل اخلاقی را سرلوحه كار قرار داد و با كسب فیض از محضر روحانیون انقلابی و بزرگواری همچون مرحوم شیخ عبد النبی احمدی، حجه الاسلام والمسلمین نصرتی امام جمعه شهر كلاله، شیخ محمد تهرانی و افراد دیگری همانند آقای محمدجواد صاحبی، علاوه بر رشد و تعالی خویش، هدایت قشر جوان را به عهده گرفت و به دلیل اعتقادی كه به كارهای گروهی داشت و با روحیة گشاده‌ای كه در وی بود سعی در برقراری ارتباط با جوانان متعدد و تا اندازه‌ای قابل هدایت گرفت. ایشان با شركت در جلسات مذهبی، درست در زمانی كه مذهبی بودن جرم محسوب می‌شد، و با توزیع پیام‌ها و رساله‌های امام خمینی(ره) وارد عرصه‌های فرهنگی برای هدایت جوانان انقلابی شد و در واقع تربیت نوجوانان و جوانان را سرلوحه برنامه‌های خود قرار داد.

 

در همین ایام بود كه فعالیت گروه‌های متعدد ضدرژیم طاغوت برای یارگیری و جذب نیروها از رشد قابل توجهی برخوردار بود. رضا بسطامی با تیزبینی و درك سیاسی درستی كه داشت از یك سو رشد و تعالی نوجوانان و جوانان را مدنظر داشت و از سوی دیگر قصد داشت از غلطیدن آنها در دام سایر گروهك‌ها جلوگیری كند. ایشان برای ایجاد یك پایگاه مناسب برای جذب و جلب نوجوانان و جوان و سایر اقشار جامعه كتابخانة مشهور به منزل «خاله حوا» را ایجاد نمود تا از این مسیر بهتر بتواند به اهدف خویش برسد. نكته بارز دیگری كه در فعالیت‌های آن ایام ایشان می‌توان مشاهده كرد ارتباط وی با جوانان اهل دل در سایر مناطق از جمله در علی‌آباد كتول، گرگان و شاهرود بود به نوعی كه در همین زمان شاهد افتتاح كتابخانه‌ای دیگر در روستای رحمت‌آباد شهرستان علی‌آباد كتول از سوی ایشان هستیم. روستایی كه به واسطه محل زندگی عموی گرامی ایشان یعنی مرحوم محمد مهدی بسطامی برای این هدف مناسب به نظر می‌رسید.

رضا بسطامی در آن ایام برای هدایت بهتر جوانان، گروه‌های نمایشنامه‌ای و هنری را راه‌اندازی كرد تا از یك سو بتواند در مراسم شادی و عروسی جلوی برخی از برنامه‌های نامناسب را بگیرد و از طرف دیگر با لحاظ نمودن برخی از مسایل قابل توجه سیاسی و عقیدتی در محتوای نمایشنامه‌ها، ذهن مردم را برای گرایش به سمت مقابله با رژیم ستم‌شاهی معطوف كند و در این مسیر هم كارهای قابل توجهی انجام داد كه در آن ایام بسیار تأثیرگذار بود و همان نیروها در واقع پاسداران و بسیجی‌هایی بودند كه بعداً در پیروزی انقلاب و حضور در جبهه‌های جنگ حق علیه باطل نقشی بسیار اساسی داشتند و از سوی دیگر وارد عرصه‌های بزرگ علمی و فرهنگی كشور شدند، و در حال حاضر در عرصه‌های متعدد و مسئولیت‌های اجرایی نقش دارند و برخی از تربیت شدگان وی در جاجای جبهه‌های حق علیه باطل شهد شیرین شهادت را نوشیدند. [1]

با كمك و هدایت مدبرانه ایشان روستای میغان در ایام پیروزی انقلاب اسلامی به صورت پاتوق و پایگاه نیروهای انقلابی و آزاده درآمد و ایشان ضمن شناسایی نیروها در شاهرود، علی‌آبادكتول و روستاهایی همانند كلامو، قلعه‌نو، ابر، حسین‌آباد، رحمت‌آباد و... تشكیلاتی قوی و البته نیمه پنهان را بنیان‌گذاری نمود و از همین جا بود كه عنوان «فلات توحید» برای روستای میغان به كار گرفته شد، زیرا از این مكان بود كه اعلامیه‌ها و رسالة حضرت امام(ره) و سایر برنامه‌های سیاسی و عقیدتی به مكان‌های دیگر پخش می‌شد. البته در میغان افراد دیگری بودند كه به كمك و همراهی ایشان شتافته و وی را برای رسیدن به اهداف بلند خویش یاری می‌كردند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نقش هدایتی رضا بسطامی در عرصه‌های متعدد تربیتی، اخلاقی و در مجموع گسترش معنویت و ارتباط با قشر نوجوان وجوان و تشكل‌های قوی با قوت ادامه پیدا كرد به گونه ای  كه با آغاز جنگ تحمیلی از سوی استكبار جهانی به سركردگی صدام ، پرورش یافتگان مكتب فكری دایی رضا در هر كجا  كه بودند سر از پا نشناخته راهی دیار نور می شدند و دایی رضا نیز همانند شمع منیری كه پروانه ها به گرد او می چرخیدند با آنها عازم جبهه ها می شد و بعد از هر عملیات و باز گشت دوباره به میغان، مجددا با عزمی جزم و با شمار دیگری از رزمندگان و با شور و حرارتی بیشتر عازم جبهه می شد.

از آنجا كه به قلم كشیدن حضور دایی رضا در جبهه های حق علیه باطل از زبان كسانی كه همرزم ایشان بوده اند به این نوشته رونق بهتری می دهد به خاطرات شفاهی برخی از همرزمان وی می پردازیم:

«یكی از كسانی كه  نقش ویژه‌ای در جبهه داشت حاج آقای بسطامی معروف به دایی رضا بود . بچه ها تا ایشان را می‌دیدم همة غم‌ها از دلشان بیرون می‌رفت. دل بسته به بچه‌ها بود. از اول تا آخر جنگ هم با این بچه‌ها می‌جوشید. یك شخصی بود كه بچه‌ها مثل پروانه دور او می‌چرخیدند. همه را به سوی خودش می‌كشید. از راه‌های دور حتی از تیپ و لشكرهای دیگر هم می‌آمدند پیش ایشان و از محضرشان استفاده می‌كردند. عمامة ایشان بچه ها را  به یاد ملائك و فرشته‌ها می‌انداخت. موقع عملیات‌ها و در خطوط مقدم، عمامه ایشان انگار این بچه بسیجی‌ها را به سوی دشمن می‌كند.اگر چه همة این بچه‌ها با یك عشق و یك انگیزة خیلی بالایی به جبهه می‌آمدند ولی وقتی او را می‌دیدند و از زبان او هم چیزی می‌شنیدند خیلی افق دید و انگیزه‌شان بالاتر می رفت . این تبسم با آن حال معنوی هیچ وقت از لب ایشان جدا نمی‌شد، همیشه متبسم بود. كسی را می‌دید با یك نگاه عمیق و یك تبسم همه چیز را به او منتقل می كرد.

در خط مقدم، صبح عملیات یكی از چیزی هایی كه به رزمنده‌ها روحیه می‌بخشید، آن مارش عملیات نیروهای تبلیغی بود كه از طریق بلندگو و با ضبط روی ماشین پخش می‌شد. حضور ایشان چند برابر آن به بچه‌ها روحیه می‌داد. با آن دست كشیدن به سر بچه‌ها تو سنگرها، تو در گیری می‌آمد و بچه‌ها را در آغوش می‌گرفت خیلی هم اثرش زیاد بود.توی فاو عراق پاتك كرد. ایشان جلو بود. فرمانده ها خواستند به هر حال یك جوری جان ایشان را حفظ كنند و او را عقب بفرستند ایشان گفت كه من عقب نمی‌روم. آمدند از همان راهی كه خودشان بچه‌ها را هدایت و جذب می‌كردند وارد بشوند، از همان انگیزه‌های معنوی استفاده كنند و به او گفتند  كه ،حاج آقا وجود شما برای بچه‌ها ضرورت دارد یا نه؟ اگر شما نباشید این بچه‌ها را كی می‌خواهد شارژ كند؟ كی می‌خواهد روحیه بدهد؟ كی می‌خواهد معرفت آنها را بالا ببرد؟ كی می‌خواهد  برای این بچه‌ها انگیزه ایجاد كند؟ اگر شما نباشید كی می‌خواهد آنهارا عاشق كند؟ از این راه وارد شدند. گفت من این حرف‌ها سرم نمی‌شود اگر من را بفرستید عقب، دیگر با شماها نمی‌آیم. اینها حریف ایشان نشدند و ماند. خیلی‌ها را به ملكوت رساند، خودش گرچه حالا به ظاهر هست و جسمش هست ولی روحش واقعاً با شهداست.

الان هم وقتی ما می‌نشینیم از حال شهدا ، از حال و هوای جنگ ، از آن مسئولیت زمان جنگ برای ما می‌گوید، تاكید می كند كه الان هم شما در جبهه هستید، آن جبهه یك جور بود و این جبهه جور دیگری است. در جبهه‌ كسی به فكر خودش نبود همه به فكر وظیفه‌شان بودند. اینجا هم باید به فكر خودتان و خودمان نباشیم. باید به فكر وظیفةمان باشیم. الان هم همان روحیات را دارد و نمی‌شود از ایشان دربارة خود ایشان چیزی را شنید.»[2]

« حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ رضا بسطامی موسوم و معروف به «دایی رضا» با جذبه، ذوق و استعداد ویژه‌ای كه داشت در جذب و یارگیری افراد به ویژه نوجوانان و جوان همت می‌گماشت. نكته خاصی كه باید در خصوص این عارف دل‌سوخته گفت این است كه با تغذیه فكری مناسب و اخلاص و خصلت خاكی خویش همه را جذب می‌كرد. «دایی رضا» ساخت افراد را چهره به چهره دنبال می‌كرد. او تربیت و تعلیم نوجوانان و جوانان را قبل از انقلاب آغاز كرد به گونه‌ای كه با شروع جنگ تحمیلی از سوی  عراق بر ملّت ما، نقش و سهم زیادی در اعزام نیرو به جبهه‌ها داشت و خود پا به پای رزمندگان در خطوط متعدد جبهه حضور می‌یافت و در شب‌های حمله نیز از آماده‌سازی و حضور در كنار آنها دریغ نمی‌كرد. گواه این امر چندین بار مجروحیت در جبهه و حتی شیمیایی شدن ایشان است. دایی رضا با وجود مجروحیت و جانبازی به هیچ ارگانی از جمله بنیاد شهید و امور جانبازان برای مشخص شدن نوع مجروحیت و حتی مداوای خویش مراجعه نكرد و حاضر نبوده و نیست هیچ‌گونه پرونده‌ای در این خصوص داشته باشد و زمانی كه جناب آقای افراسیابی رییس بنیاد شهید شاهرود در منزل ایشان حضور یافت و اصرار كرد به كمیسیون مربوطه برود و تشكیل پرونده بدهد، حاضر نشد به بنیاد و كمیسیون برای مشخص شدن وضعیت جانبازی و حتی مداوای برخی از جراحات و وضعیت شیمیایی خویش مراجعه كند.»[3]

 

«خبر شهادت شهید مهدی زین الدین را كه آمدند اعلام كنند فرمانده لشكر به این نتیجه رسید كه كل گردان ها را در یكجا جمع كنند و خبر توسط حاج آقای بسطامی اعلام شود زیرا ایشان تنها كسی بود كه می توانست بچه ها را آرام كند ،تنها كسی بود كه می توانست به بچه ها روحیه بدهد و تنها كسی بود كه می توانست از شدت و حدت این داغ بكاهد».[4]

 

 بعد از جنگ تحمیلی دایی رضا با كوششی مثال زدنی كسب علم و معرفت در حوره علمیه را ادامه داده و علاوه بر بهره گیری از اساتید بزرگواری همچون آیات عظام جوادی آملی،  فاضل لنكرانی،و........ ، تدریس  طلاب جوان  و رسیدگی به امور مردم را نیز به عهده دارد.

 

 در كنار تمام مسایلی كه درخصوص رضا بسطامی گفته شد برخی نكات دیگر وجود دارد كه با توجه به روحیه خاص ایشان در مخفی‌كاری، به اصطلاح نیمة پنهان زندگی وی می‌باشد و آن كمك و حمایت مادی از افراد مستمند به صورت مستقیم و غیرمستقیم می‌باشد. از جانب دیگر وی در میغان در همان منزل قدیمی و سنتی پدر زندگی می‌كند و در قم هم منزل محل اقامت ایشان بسیار ساده  و همانند افراد سطح پایین جامعه می‌باشد و در اصل آنچه كه می‌توانست برای خود از زندگی مادی داشته باشد در خدمت به مردم، انقلاب و اسلام به كار گرفته و می‌گیرد.

 

در خاتمه اگر می خواهید «در نمازتان خم ابروی یار در نظر آید و حالتی برود كه محراب به فریاد آید » به نمازهای جماعت عارفانه ایشان بیایید و صفا كنید.



   [1]  خاطرات شفاهی حجت الاسلام والمسلمین قندهاری

 [2]  خاطرات شفاهی حجت‌الاسلام والمسلمین مظهری

[3]   خاطرات شفاهی جناب آقای اكبر اكبری

  [4خاطره شفاهی جانباز سرافراز محمد حسین یكتا

1

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : میغان نامه،
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 06:52 ب.ظ
سلام به دوستان کم کار شاهوار نیوز به نظر من هم نویسنده ÷ست 411 که به آنالیز دقیق رفتار خدایان اصرار داشت البته یک استثنا توی همه نویسنگان شاهرودی بود که حیف که دیگه نمیدونم کجاست
شنبه 13 اردیبهشت 1393 11:27 ب.ظ
نویسنده این پست کجاست ؟

http://shahvarnews.com/post/411
شنبه 13 اردیبهشت 1393 12:38 ق.ظ
درود بر این مرد بزرگ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • آخرین بروز رسانی :
.